حسين بن حسن خوارزمي
342
شرح فصوص الحكم
موجود شود كه چيزى باشد كه در او ظاهر تواند شد حتى كه اگر تقدير كرده شود كه آن چه سايه در او ظاهر است منعدم شود ، سايه معقول گردد نه موجود در حس ، بل بالقوّة در ذات شخصى كه به دو منسوب است چون شجره در نوات . پس عالم ، كه به مثابهء ظل الهى است ، ظاهر نشود مگر در اعيان ممكنات . و همچنان كه سايه متصل است به شخص كه از او ممتد شده است و مستحيل است بر وى انفكاك از آن اتصال ، چه مستحيل باشد بر چيزى انفكاك او ذات خود را . همچنين عالم متصل است به ذات حق ، و مستحيل است بر وى انفكاك از آن اتصال . پس وجود ذات حق بحسب امتداد اين سايه - أعنى عالم بر اعيان ممكنات كه محل اين سايه است - مدرك مىشود ، و لكن ادراك به واسطه اسم نور واقع شود . و نور اسمى است از اسماء ذات الهيّه ، و اطلاق كرده مىشود اين اسم بر وجود اضافى و بر علم و ضياء ، از آن كه هر يك از اين ثلاثة مظهر أشياء است . امّا مظهر بودن وجود ظاهر است ، چه اگر وجود نبودى ، عالم در كتم عدم باقى ماندى . و امّا مظهر بودن علم از آنست كه اگر علم نبودى هيچ چيز مدرك نگشتى ، بلكه به وجود نيامدى . امّا مظهريت ضياء از آنست كه اگر ضياء نبودى ، اعيان وجوديه در ظلمت ساتره بماندى . پس به ضياء واقع مىشود ادراك در حس ، و به علم واقع مىشود ادراك در عالم معانى ، و به وجود حقّانى - كه موجب شهود است - واقع مىشود ادراك « 6 » در عالم اعيان و أرواح مجرّده . و امتدّ هذا الظل على أعيان الممكنات في صورة الغيب المجهول . يعنى به اسم او كه نور است امتداد يافت ظل وجودى بر اعيان ممكنات . كما قال الله تعالى : « الله نُورُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » « 7 » . و اوّل آن چه بر اعيان ممتد مىشود در علم است [ 136 - پ ] بعد از آن در عين . و اوّل غيبى است كه آن را غير حق نمىداند مگر آن كس كه او را حق - سبحانه و تعالى - بحسب مشيت خويش اطلاع داده باشد . و مجهوليّت غيب علمى از براى ظلمت عدميّت است به نسبت با خارج . و از
--> « 6 » قا : و + ادراك . « 7 » س 24 ى 35 .